world design rankings for 2013

 

فیفا واستفاده از تکنولوژی خط دروازه در جام جهانی 2014

فیفا واستفاده از تکنولوژی خط دروازه در جام جهانی2014

سران فیفا اعلام کرده اند که کمپانی آلمانی گل کنترل دوربین های لازم برای تکنولوژی خط دروازه در جام جهانی 2014 و جام باشگاه های جهان در سال 2013 در مراکش را تامین خواهد کرد.

این سیستم در جام کنفدراسیون هایی که تابستان گذشته در برزیل برگزار شد، مورد آزمایش قرار گرفت و شرکت گل کنترل نظر مثبت فیفا را برای بهره گیری از تکنولوژی خط دروازه به خودش جلب کرد.

در بیانیه منتشره دراین باره می خوانیم:« بعد از نصب موفق تکنولوژی خط دروازه در رقابت های جام کنفدراسیون های فیفا در سال 2013 در برزیل، فیفا بدین ترتیب اعلام می کند که شرکت گل کنترل تامین کننده رسمی تکنولوژی مرتبط با خط دروازه برای رقابت های جام جهانی 2014 برزیل خواهد بود. فیفا در عین حال تائید می کند که تکنولوژی خط دروازه در جام باشگاه های جهان که از روز 11 تا 21 دسامبرسال 2013 درمراکش برگزار می شود نیز مورد استفاده قرار خواهد گرفت و شرکت گل کنترل تامین کننده تجهیزات لازم برای آن تورنمنت خواهد بود.»

سیستم 4D گل کنترل از 14 دوربین سرعت بالا بهره می برد تا با دقت تمام جایگاه توپ را تشخیص داده و اعلام کند که آیا توپ از خط دروازه عبور کرده یا خیر.

این دوربین ها می توانند در کمتر از یک ثانیه دراین باره تصمیم گیری کرده و سیگنالی به ساعت داور ارسال کنند. اگر گل درست باشد، ساعت داور ویبره خواهد کرد.

استفاده از این سیستم در تورنمنت های مختلف، به نصب تجهیزات مورد نیاز در تک تک استادیوم ها بستگی دارد.

 

 

Organic Cube by Søren Korsgaard

ريتم در موسيقي ايران

اساس طبيعت، ريتم است. با نگاهي به اطراف خود به آساني مي توان به وجود آن پي برد. گردش سيارات و ستارگان به دور خورشيد، شب و روز، فصل ها و غيره وجود ريتم را ثابت مي كند. اساس ريتم، الگويي تكرار شونده از حس تنش و آسودگي يا حس انتظار و ارضا است. (يك) كم انصافي است اگر ريتم را فقط مختص موسيقي بدانيم؛ و با شنيدن اين كلمه فقط به ياد ضرب و طبل و دهل بيفتيم. ريتم در همه جا و همه چيز هست. حركت است؛ خواه تند، خواه كند؛ خواه در زمان، خواه در مكان. از طرفي ريتم عنصر اوليه تمام هنرهاست و زيبايي خطوط، اشكال، رنگ ها، حركات و ... را بوجود مي آورد.

ونسان دندي (يك)، موسيقي دان فرانسوي مي گويد: ريتم عبارت‌ است از نظم و تناسب در زمان و مكان. افلاطون نيز ريتم را انتظام جنبش و حركت مي داند. از آن جا كه آدمي را طبيعت ورق مي زند، ريتم را در نهادش قرار داده و هر آن وقت كه انسان با جريان ريتميك مواجه مي شود، بي اختيار تسليم، و ناخواسته با آن هماهنگ مي شود. اصولا ما از كارهايي كه با ريتم همراه است بيشتر لذت مي بريم و كار و فعاليت در قالب يك عمل ريتميك آسان تر است و انرژي كمتري طلب مي كند. براي مثال دويدن سربازها كه با ريتم خاصي همراه است (چهار تايي به صورت يك، دو، سه، چهار) به مراتب راحت تر و دلپذيرتر است از دويدن همان سربازها بدون نظم. يا اينكه انسان شعر را به خاطر وزنش بهتر و راحت تر از نثر به خاطر مي سپارد. حفظ جدول ضرب نيز با ريتم آسان تر صورت مي گيرد.

دو دوتا، چهارتا. سه سه تا، نه تا و ...

ريتم در موسيقي نيز به عنوان يك ركن بنيادي محسوب مي شود و خيلي از محققان آن را بر ملودي مقدم دانسته اند. در همه رسالات موسيقي قديم، ريتم يكي از بخش هاي مهم رساله‌ است كه راجع به آن بحث هاي فراواني نيز كرده اند. هرچند در تعريف و تبيين ريتم، در بين رسالات اختلاف هايي هم ديده مي شود، ولي با بررسي دقيق تا حدودي مي توان به نتيجه ثابتي رسيد. در قديم ريتم را ايقاع مي گفتند و موسيقي دانان تعريف هاي نسبتا يكدستي از آن ارايه كرده اند كه در جاي خود به آن مي پردازيم. ايقاعات را با دور مي سنجيدند. منظور از دور، يك سيكل زماني است كه در آن آرايش مشخصي از ضربات قرار مي گيرد. به طور كل شاخص ريتم در موسيقي ايران همان سيستم دوري است، كه مطابق با عروض در شعر است. ولي متاسفانه امروزه به اين مهم توجهي نمي شود و نت نويسان، آثار ايراني را در قالب ميزان‌بندي، كه شاخص ريتم در موسيقي اروپايي است، مي نويسند. براي مثال به گوشه كرشمه كه در رديف موسيقي ايراني، از گوشه هاي داراي وزن است مي پردازيم:

آرايش ريتميك اين دور به شكل زير است:

تَنَنْ تَنَنْ تَنَنَنْ تَنْ تَنَنْ تَنَنْ تَنَنَنْ تَنْ

مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن

اين دور را مي توان با نت هاي موسيقي اروپايي نوشت:

Kakavand_1

اما نمي توان آن را در قالب ميزان بندي اروپايي جاي داد. ولي متأسفانه مي بينيم عده اي با پافشاري سعي در قرار دادن اين دور در يكي از ميزان هاي اروپايي، دارند. كرشمه در كتاب شيوه ني نوازي نوشته آقاي محمد علي كياني نژاد، به صورت دو چهارم بيان شده است. (يك)

Kakavand_2

گذشته از اشتباهي كه در نگارش ميزان اول و چهارم صورت گرفته (يك)، طبق تعريف دو چهارم

ريتمي است كه در هر ميزان آن دو ضرب وجود دارد؛ ضرب اول قوي و ضرب دوم ضعيف؛ كه ضربات قوي و ضعيف در دور كرشمه اين گونه نيست.

در كتاب دايره المعارف موسيقي كهن ايران نوشته مهران پورمندان نيز آمده است: (يك)

كرشمه، فرمي در موسيقي ايران و داراي وزن معمولا سه ضربي است...

آقاي فرهاد فخرالديني نيز در مجله موسيقي شماره صد و هفده آورده اند: (يك) اگر به رديف ها و دستگاه هاي موسيقي ملي ايران دقت كرده باشيم مي بينيم كه كرشمه خيلي زياد به چشم مي خورد و معمولا ريتم آن سه ضربي يا به عبارت ديگر ميزان تركيبي دو ضربي مانند شش هشتم، است كه در بعضي نقاط قسمت قوي ضرب دوم به قسمت ضعيف ضرب اول مربوط شده و حالت سنكپ ايجاد مي كند. اگر سه ضربي فرض كنيم، هر ميزان شش هشتم حامل دو ميزان سه هشتم خواهد شد كه البته مي توان به صورت سه چهارم هم نوشت در اينجا ضرب قوي به وسيله عمل سنكپ به ضرب ضعيف تبديل مي شود.

هم چنين آقاي موسي معروفي در كتاب رديف موسيقي ايران اين دور را به‌صورت سه چهارم درآورده اند. (يك)

Kakavand_3

و هم چنين ايشان در همان كتاب، كرشمه ماهور را چنين بيان كرده اند:

Kakavand_4

همان گونه كه در مثال ها ديده‌ مي شود دور كرشمه را هر بار در يكي از ميزان هاي اروپايي گنجانده اند. حال آن كه . . . . . . .

و ... هر كدام براي خود تعريف خاصي دارند. با اين وصف چگونه مي توان يك دور را در سه چهار ميزان متفاوت جاي داد كه هر بار هم درست باشد؟! علاوه بر اين، امروزه فرم هاي ديگر موسيقي ايران نظير چهار مضراب، رنگ، پيش درآمد و غيره نيز به‌گونه قبل، در قالب ميزان بندي اروپايي مطرح مي شود. براي مثال امروزه پيش درآمد‌ها را با تفكر دوري (كه در نهاد موسيقي ايران است) مي سازند و سپس براي نت نويسي، آن را در قالب شش چهارم يا چهار چهارم جاي مي دهند! در موقع اجرا نيز سعي در رعايت قالب هاي ميزاني مي كنند و در نهايت قطعه اي كه دوري ساخته شده، ميزاني اجرا مي شود! حال به مرور زمان ذايقه آهنگساز ايراني از تفكر دوري به تفكر ميزاني تبديل شده و پيش درآمد را از همان ابتداي ساخت، در قالب شش چهارم يا چهار چهارم مي سازد.

به دنبال وارث جديد شماره 7 منچستر" پسرِ هفتمِ هفتمين پسر!"

عدد هفت در فرهنگ‌هاي مختلف بشري مفاهيم خاصي را نشان مي‌دهد. گاه به معناي رقمي است مقدس و برخي اوقات داراي نيروي شيطاني درنظر گرفته شده است. چندي پيش داشتم به يك قطعه موسيقي قديمي از گروه هِوي مِتال بريتانيايي "آيرون مِيدن" با عنوان " پسرِ هفتمِ هفتمين پسر" (1988) گوش مي‌دادم كه اين اصطلاح نظرم را جلب كرد. طبق يك افسانه‌ي فولكلوريك بريتانيايي، اگر پسر هفتم خانواده‌اي داراي هفت پسر شود به شرط آنكه بين اين پسرها، اولاد مونث به دنيا نيامده باشد، پسر هفتم هفتمين پسر داراي نيروهاي خارق‌العاده‌اي خواهد شد.

اقوام بريتيش درباره‌ي اين افسانه اختلافاتي دارند. ايرلندي‌ها معتقدند پسر هفتم هفتمين پسر داراي توان شفادهندگي است. انگليسي‌ها و اسكاتلندي‌ها بر اين باورند كه اين هفتمين پسرِ پسر هفتم انساني است گرگ‌نما با قدرت‌هاي جادويي. اين باورها كم و بيش در ميان انگلوساكسون‌هاي امريكاي شمالي نيز وجود دارد. برخي از اين داستان‌ها معتقد به نيروي خدادادي يا تواني است كه خدايان در اختيار اين پسر قرار داده‌اند و بعضي ديگر از حكايات، قدرت شيطاني را عامل شگفت‌انگيزي فرزند مذكر هفتم مي‌دانند. به هرحال همه مي‌دانيم كه در فوتبال نيز عدد هفت پرطرفدار و مهم است، به‌ويژه در بعضي تيم‌هاي فوتبال كه پيراهن شماره 7 جايگاه خاصي دارد.

افسانه‌ي هفت

منچستريونايتد باشگاهي است كه پيراهن شماره 7 آن بسيار براي هوادارانش مهم است و بخشي از تاريخ افتخارات‌شان را تشكيل مي‌دهد. شماره هفت‌هاي افسانه‌اي آنان معمولاً جزو بهترين فوتباليست‌هاي تاريخ بوده‌اند. "جيمي ديلِيني" اسكاتلندي نخستين هفت مقدس يونايتدي‌ها بوده است. ديليني اولين بازيكني است كه سرمت بازبي بزرگ در سال 1946 وي را از گلاسكو سلتيك به مبلغ 4000 پوند به منچستر آورد. "جورج بِست" معروف به «پله‌ي سپيد» محبوب‌ترين هفت يونايتد در دهه شصت ميلادي بود. اين بازيكن ايرلندشمالي‌تبار از 15سالگي در اولدترافورد بازي و 470 بار پيراهن سرخ بر تن كرد و 179 گل براي باشگاه به ثمر رساند. تامي داچرتي سرمربي شياطين در سال 1975 "استيو كاپِل" جوان را از ترانمر روورز خريد و جانشين جورج بِست كرد. وي تا سال 1981 حدود 207 بار پيراهن هفت را پوشيد. اما دوست‌داشتني‌ترين كاپيتان تيم ملي انگلستان در دهه هشتاد كسي نبود جز "برايان رابسون" كه به سال 1981 توسط ران اتكينسون سرمربي وقت يونايتد از وست برومويچ البيون به منچستر آورده شد. رابسون جزو معدود بازيكناني بود كه پس از آمدن سرالكس فرگوسن در كنار وي ماند و تجربياتش را در اختيار جوجه‌هاي فرگي قرار داد. رابسون 461 بازي براي شياطين سرخ انجام داد و 99 گل در كارنامه‌اش به چشم مي‌خورد.

اما 1992 شوكي بزرگ اتفاق افتاد: سرالكس، اريك كانتونا بازيكن ياغي ليدزيونايتد را با كمتر از يك ميليون دلار به دام انداخت، آن هم از تيمي كه به مانند ليورپول يك دشمن قديمي است! حال شايد بهترين شماره 7 تاريخ يونايتد زاده شده است. كانتونا بسيار زود قلب هواداران را تسخير كرد و پنج سال بازي در "تئاتر روياها" و به ثمر رساندن 80 گل، وي را در 30سالگي به بازنشستگي رساند ولي كيفيت بالاي بازي وي، "شاه اريك" را هفت جاودانه منچستر كرد. پس از كانتونا، ديويد بكام جوان، هفت‌پوش شد و به افسانه جوجه‌هاي فرگي پيوست. سانترهاي بي‌نقص، ضربات آزاد مرگبار و پاس‌هاي دقيق وي، كم‌تكنيك بودنش را پوشش مي‌داد. اين شماره هفت در سال 2003 پس از 6 سال پوشيدن پيراهن مقدس به دليل اختلاف با فرگوسن به رئال مادريد تبعيد شد! اكنون موقع نمايش هفت ديگري است: كريستيانو رونالدو. جوانكي پرتغالي و گمنام كه با مبلغ حدود 12ميليون پوند از اسپورتينگ ليسبون خريداري  و در كمال تعجب صاحب پيراهن افسانه‌اي مي‌شود. او به تدريج زير نظر فرگوسن رشد مي‌يابد و در سال 2008 قهرمان چمپيونزليگ شده و توپ طلاي اروپا را به دست مي‌آورد. اين شماره هفت فوق‌العاده به مبلغ 80 ميليون پوند به رئال مادريد فروخته شد و به اين ترتيب ركورد نقل و انتقال تمام تاريخ را به نام خود ثبت كرد. آخرين هفت افسانه‌اي در اختيار مايكل اوون قرار گرفت. شايد كم‌فروغ‌ترين در ميان اين وارثان هفتمين پسرِ پسر هفتم، اوون بود. البته بيشتر اوقات مصدوميت‌هاي طولاني‌مدت، مايكل را بيشتر به امانتدار پيراهن 7 مبدل كرده بود. اكنون با خداحافظي اوون از يونايتد، افسانه "پسرِ هفتمِ هفتمين پسر" شياطين سرخ دوباره به دنبال قهرمان بعدي است ...

هفت افسانه‌اي

كانديداي هفت مقدس منچستري‌ها كيست؟ چه نام‌هايي به گوش مي‌رسد؟ هر كسي هست بايد قدرتي خارق‌العاده داشته باشد زيرا او "پسرِ هفتمِ هفتمين پسر" است! تام كلورلي جوان از خانواده يونايتد؟ وي بالقوه هافبك ايده‌آلي براي اين پُست مي‌نمايد اما مصدوميت‌هاي پي در پي و طولاني‌مدت تام را از كيفيت لازم دور كرده است. ادن آزارد بلژيكي، جوان باتكنيك ليل فرانسه؟ بسيار مناسب است ولي آيا ادن مي‌تواند از وسوسه پول‌هاي زياد منچسترسيتي بگذرد و راه افسانه‌اي 7 شيطان سرخ را برگزيند؟ شايد كريستين اريكسن دانماركي، شماره 8 فعلي آژاكس؟ بازيكن جوان و خوش‌آتيه‌اي است اما با توجه به اعلام مدير برنامه‌اش مبني بر ماندن وي در آژاكس براي حداقل يك فصل ديگر و تمديد يكساله قرارداد پل اسكولز، بعيد است پسر هفتم او باشد. نيكلاس گايتان از بنفيكا؟ درخشش اين آرژانتيني جوان در برابر يونايتد در دور گروهي چمپيونزليگ شانس پيوستن وي به منچستر را بالا برده است اما اينكه صاحب پيراهن 7 شود در ترديد است.

مي‌توان حتي به وسلي اسنايدر هم فكر كرد؟ وسلي فصل پيش تا آستانه يونايتدي شدن پيش رفت اما بخاطر عدم توافق براي حقوق درخواستي در اينتر ماندگار شد. او شايد اين فصل بيايد. شينجي كاگاواي ژاپني هافبك-مهاجم بورسيا دورتموند، مي‌تواند افسانه هفت سامورايي را زنده كند؟ لوكاس جوان اعجوبه برزيلي سائوپائولو هم يك هفت است؟ بازي وي شبيه رونالدينيو است كه روزي قرار بود 7 يونايتد شود (2003) اما شماره 10 بارسا را ترجيح داد. قدرت دريبلينگ و تكنيك فردي شگفت‌انگيز لوكاس يك هفت كلاسيك را براي منچستري‌ها به وجود خواهد آورد. رابين فن‌پرسي كاپيتان آرسنال نيز مي‌تواند هفت را بپوشد؟ خبرهاي ضد و نقيضي از عدم تمديد قرارداد فن‌پرسي با ارسنال به گوش مي‌رسد و نيز خيز احتمالي يونايتد براي جذب آقاي گل ليگ برتر در صدر شايعات فوتبال انگليس است. رابين عجب هفتي خواهد شد.

لوكا مودريچ هفت ديگري است كه سرالكس او را مي‌پسندد ولي آيا تاتنهام مودريچ را مي‌فروشد؟ نكند 7 به خود كريس رونالدو بازمي‌گردد؟ كريس اين روزها نغمه‌هاي دلتنگي براي باشگاه قديمي خود سر مي‌دهد و احتمال بازگشتش به يونايتد را رد نكرده است! ... و شايد چهره اي جديد يا نامي كه اصلاً آشنا نيست؟ 7 جديد يونايتد بايد تكنيكي ناب داشته باشد زيرا سرالكس فرگوسن به شدت نيازمند فانتزي است كه از زمان رفتن رونالدو از آن محروم بوده است. براي وين روني هنوز زوج مناسبي پيدا نشده و بازيكني تهاجمي نياز است تا روني بتواند جلوتر در باكس حريف به گلزني بيشتر بپردازد. هدف فرگوسن ساختن تيمي مشابه بارسلوناي گوارديولاست و اين پروژه يك "هفت افسانه‌اي" مي‌خواهد. به زودي تاريخ منچستريونايتد " پسرِ هفتمِ هفتمين پسر" جديد خود را خواهد شناخت و برگ ديگري از اين داستان ورق خواهد خورد.

کودک آفت زده، محصول درخت زندگی

- هرگز پدرم را در خلوت خودمان شما خطاب نکردم. همیشه او را “تو” میدانم. این نوع خطاب اما از سر توهین یا بی‌علاقگی نیست. بلکه برعکس از ریا و حیله‌گری نهفته در “شما” گریزانم. داستان آشنای دیکتاتوری. اما این بار در محدوده مرزهای جغرافیایی نیست. پدر به عنوان رییس، مادر به عنوان یک تدارکاتچی و فرزندان در مقام رعیت مورد ستم. پدر همواره زورگویی و ستمهای خود را در پوشش دلسوزی و خیرخواهی برای رعیت پنهان میکند ولی رفتارش چیز دیگری را نشان می‌دهد تا جای که درباره لفظی که او را با آن خطاب میکنند حساس است. اما فرزندان در این میان علیرغم همه احترامی که برای پدر غائلند، در دل آرزومند غیبت او هستند. وقتی نیست شادند. وقتی برمیگردد، با اکراه به آغوش میکشند و بی میل راه خود را میروند.

۲- درخت زندگی اثر تحسین شده Terrence Malick است. او این فیلم را شش سال بعد از آخرین فیلمش ساخت و همین موضوع نشان میدهد که او کارگردان پرکاری نیست و گزیده‌تر از دیگران کار میکند. بنابراین باید فیلم او را با دقت بیشتری رصد کرد. فیلمنامه “درخت زندگی” را هم خود او نوشته است. دنیای جدید، آخرین ساخته او در مقام کارگردان بود که در سال ۲۰۰۵ به اکران سینماها در آمد. و اکنون بعد از شش سال مجددا مالیک، به سمت فیلمسازی رفته است. در “درخت زندگی” در کنار او برد پیت و شان پن به عنوان بازیگران شاخص حضور دارند. برد پیت که به واسطه ازدواج با آنجلینا جولی بیشتر تبدیل به سلبریتی پر حاشیه شده بود با درخشش در این فیلم توانست تا حدودی به دنیای بازیگری حرفه‌ای بازگردد و خود را از دنیای اخبار سرگرم کننده بیرون بکشد. همچنین شان پن به عنوان یک بازیگر پر تجربه با وجود اینکه نقش کوتاهی را در این فیلم برعهده داشت، موفق شد به بهترین شکل ممکن حس انسان سرخورده و سرگشته را در دنیایی از غریبه‌ها به خوبی ایفا کند.

۳- داستان خانواده اوبراین در سالهای ۱۹۵۰ در تگزاس ماجرای اصلی این فیلم است. زن و شوهری که در فیلم با عنوان آقا و خانم اوبراین خواهیم شناخت (چون غیر از این نام، کسی آنها را خطاب نمیکند و فرزندان هم به نام پدر و مادر آنها را صدا می‌زنند و این خود نمادی از فقدان یک صمیمیت است.) همراه با سه فرزندشان در خانه‌ای در حومه شهر زندگی می‌کنند.  ابتدای تولد فرزندان زندگی شیرین است و مشکلی نیست تا آنجا که پسرها پا میگیرند و حالا به سرعت رشد می‌کنند. آقای اوبراین خود را مسئول پرورش آنها می‌داند. او میخواهد مردانی قوی، متکی بر تعقل و احساس گریز تحویل جامعه‌ای بدهد که اکثریت آن را انسانهای بی احساس سو استفاده‌گر تشکیل می‌دهند. برای همین هم مدام به کودکانش توصیه می‌کند که خوب بودن زیاد هم، دردسر دارد و به دیگران اجازه بهره برداری از انسان را می‌دهد. پس باید قوی بود و جنگید. آقای اوبراین تصویر پدری مقتر و توانمند را برای کودکانش از خود بازسازی کرده در حالی که خود مجموعه‌ی فقدان‌ها و سرخوردگی‌هاست و وقتی میبیند که آن چیزی که در کودکی میخواسته و به عنوان هدف به آن نگاه میکرده، نشده، خود را انسانی شکست خورده میبیند که”هیچی نیست.” پس برای جبران این کاستی‌ها باید کاری کند که پسرانش مثل او نشوند و در جایی از فیلم این نکته را صراحتا به جک، پسر بزرگش میگوید که “به من قول بده که مثل من نشوی.” او از بچه‌ها میخواهد او را “بابا” خطاب نکنند و با کلماتی چون “پدر” و “آقا” او را صدا بزنند. از هر حرکت کوچک آنها غافل نمیشود و کوچکترین خلاف آنها را با سختگیرانه‌ترین تنبیه‌ها پاسخ می‌دهد.

۴- روانشناسی علمی مبتنی بر رفتار بشر است. لااقل روانشناسی مدرن از تئوری‌های قدیمی چون روانکاوی فاصله گرفته و تمرکز خود را بر رفتارشناسی گذاشته است. تبدیل افکار به اعمال و تاثیر افکار از اعمال از همین نظریات برمی‌خیزد و در درخت زندگی ما با چنین ایده‌ها و مفاهیمی روبرو هستیم. پدری که خواستار جبران سرخوردگی‌ها و شکستهای خود در کودکانش هست و این افکار را با سختگیری بر فرزندان پیاده میکند و این سختگیریها را هم آگاهانه انجام می‌دهد. در مقابل او فرزندانی را میبینیم که در برابر این افکار و اعمال، تنفر ریشه‌داری از پدر در قلب خود رشد میدهند. همچنین پسری که بیش از باقی فرزندان تحت تاثیر رفتارهای پدر است و با بیشتر شدن سنش دست به اعمالی مشابه پدر درباره برادرانش می‌زند، هر چند بلافاصله پشیمان شده و در صدد جبران عذرخواهی برمی‌آید. چرا که پشتوانه فکری پدر را ندارد و اساسا هدفی را از این اعمال دنبال نمیکند. اما با این وجود این مسائل مانع از این نمیشوند که جک دست به پرخاشگری نزند و تمایل به خشونت نداشته باشد. به نوعی میتوان ریزه کاریهای نظریه پیاژه را در رابطه آقای اوبراین با پسرانش دید. آنجا که این رفتارها چنان تاثیر عمیقی بر پسر بزرگ میگذارند که حتی در میان سالی هم نتوانسته با محیط زندگی جدید شهری، خو بگیرد و همچنان ساختمانها و آسمانخراشها برایش غریبه‌اند.

۵- در آخر باید به شکل تیتروار به آغاز و پایان خلاقانه این اثر اشاره کنم. ترکیبی از تصاویر زیبا و حیرت انگیز. تصاویری از خانه و دنیای ما. تصاویری از ریزترین و بزرگترین موجودات و ارتباط آنها با دنیای ما. تاثیر آنها بر زندگی ما. همچنین فیلمبرداری زیبا و هنرمندانه فیلم که گاه با دوربینِِ در حرکت همراه بود و گاه مانند دریچه‌ای رو به قاب و کادری دیدنی. همه اینها باعث میشود که درخت زندگی علیرغم زمان طولانی و چند ماجرای فرعی گیج کننده، فیلمی قابل توجه و تامل باشد.

لئوناردو فیبوناچی

پرونده:Leonardo da Pisa.jpg

لئوناردو دا پیزا (به ایتالیایی: Leonardo da Pisa) یا به عبارت مشهورتر لئوناردو فیبوناچی (Fibonacci) یکی از بزرگ‌ترین ریاضیدانان اروپا در سال ۱۱۷۵ در شهر پیزا متولد شد. وی به علت حرفه پدریش که بازرگانی بود به کشورهای بسیاری از جمله مصر و سوریه و... مسافرت نمود. فیبوناچی در سال ۱۲۰۰ به زادگاه خود یعنی شهر پیزا در ایتالیا مراجعت نمود. پدر فیبوناچی گوگلیمو (Guglielmo) بوناچی (مهربان، ملایم bonacci ) خوانده می‌شد. مادر لئوناردو آلساندرا، (Alessandra) زمانی که لئو نه سال داشت درگذشت. لئوناردو پس از مرگش فیبوناچی نام گرفت. (برگرفته از فیلیوس بوناچی به معنای پسر بوناچی)


معرفی سیستم اعداد اعشاری به عنوان جایگزینی بسیار کارآمدتر به جای سیستم اعداد رومی که استفاده از آن از زمان امپراتوری روم رایج بوده‌است از جمله مهم‌ترین کارهای این ریاضیدان بزرگ در طول حیاتش بوده‌است. وی در ابتدای اولین بخش از کتاب خود به نام Liber abci در مورد این سیستم چنین می‌گوید:

«نه رقم هندی وجود دارد: ۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ که به‌وسیله آنها و همچنین علامت ۰ که در عربی صفر نامیده می‌شود می‌توان هر عددی را به شیوهای که توضیح داده خواهد شد نوشت.»

The True Meaning of Christmas

Buletin Board 

Our virtue of the month for December at SFA is TRUTH.  We are remembering the true meaning of Christmas.